عبد الجليل قزوينى رازى

548

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و در عهد سلطان سعيد مسعود - رحمة اللّه عليه - از قلعهء ارژنگ « 1 » بانگ مىزدند و شيعت را « قطعى » مىخواندند پس در اجراء اين لقب موافقت بواطنه مبارك باد چنان كه در وجوب معرفت ، و با چندينى حجّت ان شاء اللّه كه شبهتى بنماند . و اما آنچه گفته است كه : « اينها را غرابى خوانند » ما سَمِعْنا بِهذا فِي آبائِنَا الْأَوَّلِينَ « 2 » ما هرگز نشنويده‌ايم « 3 » و اين مجبّر مدبر اگر راست مىگويد كه : بيست و پنج سال اين مذهب داشته است بتقليد ، بايستى كه اين مايه از مذهب شيعت بدانسته بودى كه شيعيان را حيف بيايد « 4 » كه محمّد و على را با جبرئيل و ميكائيل برابرى دهند خود مثلى ازين عالىتر نيافتند تا خير الأنبيا و خير الاوصيا را به دو غراب ماننده كنند « 5 » و امير المؤمنين را عليه السّلام بارى سبحانه و تعالى در نصّ قرآن با سيّد اوّلين و آخرين برابرى داده است آنجا كه گفت : وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ « 6 » و رسول عليه السّلام او را با خود برادرى داده است آنجا كه گفت : أنت منّى و أنا منك « 7 » و روز مواخاة گفت : أنت أخى « 8 » و امير المؤمنين مىگويد بتفاخر : محمّد النّبىّ أخى و صهرى « 9 »

--> ( 1 ) - ع : « ازرنك » ح : « الورئيل » د : « لور ؟ ؟ ؟ ل » براى تحقيق در قلعهء ارژنگ رجوع شود بتعليقهء 200 . ( 2 ) - ذيل آيهء 24 سورهء مباركهء مؤمنون . ( 3 ) - م ب ن ح د : « نشنيده‌ايم » . ( 4 ) - ع م : « نيايد » ح د : « حيف مىآيد » و اين استعمال از قبيل « حيف خوردن » و « حيف بردن » و نظاير آنهاست حافظ گفته : « گر همه خلق جهان بر من و تو حيف برند » و نظير آنست اين مصراع معروف « حيف باشد دل دانا كه مشوش باشد » و « حيف آمدن » هنوز نيز بمعنى مضايقه كردن و دريغ نمودن و افسوس خوردن در زبان فارسى به كار مىرود . ( 5 ) - براى تحقيق در اين امر رجوع شود بتعليقهء 201 . ( 6 ) - از آيهء مباهله است ( آيهء 61 سورهء مباركهء آل عمران ) . ( 7 ) - اين عبارت جزء احاديث بسيار است كه همه باسانيد معتبره در كتب معتمدهء خاصه و عامه ذكر شده است . ( 8 ) - از احاديث متواتره است و كتابها در اين باره تأليف شده و از آن جمله است مجلد « مواخاة عبقات الانوار » و در جلد نهم بحار الانوار و كتاب غاية المرام سيد هاشم بحرانى ( ره ) و همچنين در عمدهء ابن البطريق نيز احاديث بسيارى هست كه اهل انصاف را كافى باشد ، و همچنين در احقاق الحق و نظاير آن از كتب بسيار ديگر نيز نقل شده است هركه خواهد به آنها مراجعه كند پس حاجتى بخوض در اشاره به آن در اينجا نيست و نيز تحقيقى از علامهء مجلسى ( ره ) در تعليقهء 73 تحت عنوان « حديث اخوّت » نقل شده است فراجع آن شئت . ( 9 ) - تحقيق در اين موضوع گذشت رجوع شود بتعليقهء 76 .